روزها گذشت وگنجشک با خداهیچ نگفت فرشتگان هر بار سراغش رااز خدا می گرفتند وخدا هر بار به فرشتگان می گفت می آید من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنوم
و سرانجام کنجشگ روی شاخه ای ازدرخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لبهایش دوختند گنجشک هیچ نگفت وخدا لب به سخن گشود با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود وسرپناه بی کسی ام تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود و چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود وسنگینی می کرد بغض راه کلامش را بست سکوتی بر عرش طنین انداز شد
فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود خواب بودی باد را گفتم تا خانه ات را وارونه کند آنگاه تو از کمین مارپر گشودی گنجشک خیره در خدایی خدا ماند
خدا گفت و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی
اشک در دیدگان کنجشگ نشسته بود ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد تو همان گنجشکی که همیشه بی قراری اما خاطرت تخت که
همیشه یکی هست که به یاد توست.

بموجب کنوانسیون حقوق کودک که ایران نیز به آن پیوسته و شورای نگهبان نیز آنرا تایید کرده اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته اند منع شده و دول امضا کننده متعهد به رعایت آن می باشند. اما علیرغم اینکه ایران آنرا پذیرفته اما تا کنون از این بابت ممانعتی برای اعدام چنین افرادی بعمل نیاورده است.
هر چند مطابق قواعد شرعی و حتی مقررات قانون مجازات اسلامی سن مسولیت کیفری همان سن بلوغ می باشد اما با توجه به مسایل و مصالحی ایران مفاد این کنوانسیون را پذیرفته و باید بدان پایبند باشد و در تقنین نیز باید بدان نظر داشته باشد.
ممکنست عده ای عدم صدور و اجرای حکم اعدام چنین افرادی را تعطیل حکم الهی تلقی کرده و بدان اعتقادی نداشته باشند اما با توجه به مصالحی که مرحوم امام قایل بودند که در صورت مصلحت حکومت اسلامی می تواند احکامی مثل حج را نیز تعطیل کند٬ عدم اجرای چنین احکامی را توجیه می کند.
اجرای این احکام اکنون عملی است که موجب وهن اسلام می شود و از طرفی عدم پایبندی ما را به تعهدات خود نشان می دهد.
امروز در ضمیمه روزنامه اعتماد دو مصاحبه با فرزندان شهیدان عزیز همت و باکری درج شده بود که دل را به درد می آورد از آنچه در ایام پس از شهادت آن بزرگواران بر آنها گذشته و بی مهری ها نسبت به ایشان تا حوادث پس از انتخابات و مضروب شدن و باتون خوردن همسر شهید همت و فرزندان ایشان و شهید باکری.
نمی دانم اگر این شهدای گرانقدر و بزرگانی همچون شهیدان مطهری ٬ بهشتی ٬ رجایی و....... اکنون در بین ما بودند چه موضعی داشتند؟
به هر روی ٬یادشان در این ایام غنیمتی است برای یاد آوری صفا ٬ ایمان و عشق .
یادشان همواره به خیر و همراه ما باد.
پخش این خبر از رسانه ملی! اینچنین تداعی می کرد که احتمالا تعداد قابل توجهی بوده اند که قابلیت خبررسانی در اخبار سراسری را دارد اما مشخص که این تعداد بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر بوده و از عنوان ستاد مردمی استقبال از پیام آور عدالت و مهرورزی ! استفاده کردند.
جالب است که رسانه ملی! تجمعات میلیونی را سانسور می کند ولی تجمع ۱۵۰ نفره در چند بخش خبری به شکل غلو شده پوشش داده می شود.

در حالیکه روابط ایران با کشورهای همسایه و نیز مسلمان علیرغم تبلیغات ٬در جایگاه شایسته ای قرار ندارد احمدی نژاد دوستانی از کومور ٬ونزوئلا ٬جزایر سلیمان و..... می یابد تا بنوعی این انزوا را جبران کند.
چاوز که اکنون متحد اصلی ایران در آمریکای لاتین می باشد بیش از آنکه نفعی برای ما داشته باشد از کمکها ومنافع ایران بهره مند شده و در عین حال سیاستهای کجدار ومریز خود را در قبال آمریکا واسرائیل را دنبال می کند.
به هر روی مقامات ایران اکنون صلاح را در رابطه نزدیک با او می دانند اما آنچه مایه تاسف و درد آور است اینکه یک فرد مارکسیست که بوسه بر دست مدل آمریکایی می زند و عکسهایی از حالات زشت او در وب موجود است افطار را در بارگاه قدسی و ملائک پاسبان رضوی (ع) مهمان رییس دولتی باشد که خود را منادی اسلام ناب محمدی می داند.!
مصلحت اندیشی را نیز حدی است که اگر به زیر پا گذاشتن مقدسات باشد به هیچ روی قابل بخشیدن نیست.
آقایانی که ندای وااسلامایشان به هر بهانه ای بلند می شود اکنون کجا هستند؟



با عنایت به مواردی از احکام اسلامی (بنا به قرائت رایج از شریعت )٬ نمی توان تعارض آن احکام را با حقوق بشر نفی نمود که این مسئله دستاویزی برای حمله به اسلام عزیز شده والبته روح نقاد جامعه نیز در این عصر در عادلانه بودن بسیاری از این احکام دچار سر درگمی گردیده است
متدینین و علمای اسلامی برای رویارویی با انتقادات در خصوص تعارض بعضی از آراء فقهی با حقوق بشر گاه از جنبه توجیه برآمده٬ زمانی حقوق بشر به معنای رایج آنرا بر خلاف شریعت دانسته و زمانی هم مجبور به عقب نشینی می شوند.
اما آنچه مهم است اینکه نسبت این دو با یکدیگر چیست و آیا در واقع چنین تعارضی وجود دارد یا خیر؟ آیا خواستگاه این تعارضات نوع نگاه ذاتی دین به افراد بشری است یا قرائتی خاص ولو رایج از دین ٬ما را به این نتیجه می رساند؟ و از منظری دیگر و با قرائتی متفاوت٬ می توان گفت که احکام دینی نه تنها تعارضی با حقوق بشر نداشته بلکه موید آن نیز می باشد.؟
این مباحث توسط دکتر محسن کدیور در کتابی با نام "حق الناس" به بحث گذاشته شده است

موضوعاتی از قبیل:
آزادی عقیده ومذهب در اسلام واسناد حقوق بشر
حقوق مخالف سیاسی در جامعه دینی
احکام فقهی بغی٬ محاربه وافساد
حقوق زنان
برده داری
حقوق غیر مسلمانان
و تامین اجتماعی مورد بحث قرار گرفته اند.
رویکرد ایشان به این موضوعات از منظری نو و البته با دید اجتهادی است که بسیار جای تامل و تدبر دارد و هر چند که این مباحث گامهای نخستین در این راه است و باید با دیدی نقادانه با آن مواجه شد اما قدم بزرگ و مبارکی است که می تواند رو به رشد نهاده و در صورت قبول اصحاب نظر ٬ بسیاری از مسائل روز را حل نماید.
مسلما هر نظریه ای در ابتدا به کمال نرسیده و می تواند دارای نواقصی باشد اما در تضارب اندیشه ها وبا دقت نظر می تواند مورد ارزیابی دقیق قرار گرفته و در صورت قبول بکار آید.
مطالعه نقادانه این کتاب را به همه آنها که دغدغه دین والبته حقوق بشر دارند مخصوصا به طلاب عزیز و نیز حقوق پژوهان گرامی توصیه نموده که با توجه به بررسی کارشناسی نویسنده محترم٬حوزه دیدی وسیعتر در بررسی ادله فقهی را فراروی مخاطب قرار می دهد.
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها نیز
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انار و سیب و نان را می نویسد
اما برای خوردنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد
بنویس آن مرد کی در باران می آید؟
این انتظار خیسمان پایان ندارد؟؟!
درج بعضی از جملات نغز ایشان خالی از لطف نیست:
همه ميدانند در ايران انتخابات يك امر اصيل است؛ بر خلاف دموكراسيهاي رايج دنيا كه يك نمايش و يك طراحي از پيش تعيينشده است.
حوادث بدي اتفاق افتاد. جمعي از مردم آسيب ديدند و حوادث بسيار زشتي رخ داد. عدهاي به كوي دانشگاه حمله و كارهاي زشت كردند. در برخي بازداشتگاهها اقدامات زشتي انجام شد. من ميخواهم اعلام ميكنم اين كارها كه در كوي دانشگاه و برخي بازداشتگاهها و امثال آن انجام شد، بدانيد كه اينها هم اجزاي سناريوي دشمن بود. اينها توسط وابستگان به جريان برانداز انجام شد. ما امروز اسناد و شواهد و دلايل روشني داريم. ساحت نيروهاي انقلاب و نيروهاي امنيتي، نظامي و اطلاعاتي از اين كارهاي شرمآور مبراست. بسيجيان ما در خيابان فداكارانه كتك خوردند و مراقب حقوق عمومي بودند تا مبادا به كسي تعرض شود، به مغازهاي، شخصي، ماشينها و مردم آسيب وارد نشود. آنها كتك خوردند و دم نزدند. مطمئن باشيد كه نفوذيهاي جريان برانداز در سناريوي دشمن، فساد و اقدام كردند.
در اينجا ميخواهم از نمايندگان عزيز خواهشي كنم و آن اين است كه به دوست و برادر خود اعتماد كنند، كارآمدي را به رييسجمهور بسپارند، ما همه ميخواهيم كابينهاي قوي تشكيل شود و بايد در اين راستا اعضاي دولت همدل باشند. شما صلاحيت عمومي را بررسي كنيد و اصل را بر اعتماد بگذاريد.
تتمه: البته احمدی نژاد توضیح نداد که در دور قبل که مجلس در تایید کابینه با شجاعت برخورد کرد و علاوه بر صلاحیتهای عومی به کارآمدی وتخصص وزرا نیز توجه نمود چرا نیمی از کابینه توسط وی عزل شدند و حال که فقط می خواهد صلاحیت عمومی آنها تایید شود بدلیل اینست که به قول او با وی همدل و همگرا هستند و اگر کارآمدی نداشته باشند با کارآمدی خود او جبران می شود!
مطابق نظریه ولایت فقیه ونیز اصل پنجم قانون اساسی ٬حکومت ولایت فقیه دائمی نیست ومحدود به زمان غیبت امام مهدی منجی(عج) است که با ظهور حضرتش جایگاهی برای ولایت فقیه باقی نخواهد ماند و حکومت در دست با کفایت امام عادل معصوم قرار گرفته که البته منظور هر شیعه ای می باشد.
اما از آنجا که ظهورحضرت حجت و فراهم کردن زمینه آن و حتی دعای برای فرج (٬با تلقی انقلاب مخملی) به نوعی اقدام برای براندازی نظام حکومتی در قالب ذکر شده می باشد لذا همه شیعیان و خود آقایان نیز برانداز و انقلابی مخملی هستند!!!!!!
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند
از تمام بندگان خوب خدا التماس دعا دارم
هر چند تصمیم گرفته بودم دیگر در خصوص مسائل اخیر مطلبی ننویسم و آنرا به اهلش بسپارم اما آنچه اتفاق می افتد بر آن می داردم که حد اقل ناراحتی درونی خود را از بعضی وقایع که ارتباطی به مسائل حقوقی دارد قلمی کنم.
دادگاه چهارم نیز با پوشش گسترده خبری و مانور رسانه های دولتی( بر خلاف صراحت قانون ) برگزار شد.
تبصره 1 ماده 188 قانون آیین دارسی دادگاههای عمومی وانقلاب در امور کیفری مقرر می دارد:
تبصره 1 ـ منظور از علني بودن محاكمه، عدم ايجاد مانع جهتحضور افراد در دادگاه ميباشد لكن انتشار آن در رسانههايگروهي قبل از قطعي شدن حكم، مجاز نخواهد بود و متخلفاز اين تبصره به مجازات مفتري محكوم ميشود.
در خصوص این جلسه و جلسات قبلی دادگاه از جهت رعایت تنها این تبصره دو انحراف یا اقدام غیر قانونی صورت گرفته است.
اول رسانه ای کردن و پوشش وسیع خبری آنست که مسلما امری خلاف قانون می باشد چرا که هنوز در دادگاه چیزی به اثبات نرسیده و متخلفین اعم از منتشر کنندگان و معاونین آنها در حکم مفتری می باشند.
اولین وظیفه دادگاه رعایت چنین مواردی است اما چرا وبا چه مجوز قانونی رییس دادگاه این مسئله را نادیده گرفته جای سوال دارد؟
ممکنست بسیاری از اتهامات وارد شده از طرف دادستان مورد قبول دادگاه قرار نگیرد ولی آنچه در ذهن مخاطب خواهند ماند اتهامات وارده به افراد است و قبول اتهاماتی که معلوم نیست با چه شرایطی از طرف بعضی متهمین صورت گرفته است. البته ظاهرا بنظر می رسد هدف نیز رسوب همین اتهامات در ذهن مخاطب باشد!
دوم منظور از علنی بودن دادگاه عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه است اما جالب است که حتی خانواده متهمین که بسیاری از آنها عزیزانشان را مدتهاست که ملاقات نکرده اند از حضور در دادگاه منع می شوند و افراد حاضر در دادگاه گزینش می شوند و حقوق شهرئندی اینگونه رعایت می شود!
نکته دیگری که در این دادگاه اتفاق افتاده و مبدع آن آقای احمدی نژاد بود ایراد اتهام به افرادی است که حضور نداشته و نمی توانند از خود دفاعی نمایند. این اقدام نیز از مصادیق بارز تهمت و افتراست که در دادگاه عدل اسلامی ! اتفاق افتاده و قاضی محترم در مقابل آن سکوت می کند.
دیری نگذشته که در خصوص قتل بانوی مسلمان در دادگاه آلمانی ، وا اسلامای آقایان و مخصوصا دادستان تهران بلند شد اما مگر نه اینکه آبروی افراد همچون خون آنها محترم است؟
اگر در دادگاه کفر آلمان زنی مسلمان به قتل می رسد اما اینجا و در به قول آقایان ام القرای جهان اسلام، آبروی افراد براحتی به بازی گرفته شده و از این اظهارات چه بسا جمعی خوشحال ومشعوف می شوند و مواضع قبلی خود را فراموش می کنند.
در مورد کیفرخواست عمومی! نیز به همین اکتفا می کنم که پیش از آنکه کیفر خواستی مبتنی بر قواعد حقوقی باشد بیانیه ای سراسر دال بر تفتیش عقاید است .
دوران صدارت ده ساله آیت الله هاشمی شاهرودی بر قوه قضائیه به اتمام رسید و اکنون جناب آقای لاریجانی بر این مسند تکیه زده و این مسئولیت خطیر را بعهده گرفته اند.
جناب آقای هاشمی شاهرودی در این دوران که به قول خویش ویرانه ای را تحویل گرفتند اقداماتی جهت بهسازی یا بازسازی آن ویرانه انجام دادند که مهمترین آنها احیاء دادسراها بود که فقیه پیش از ایشان با استدلال غیر شرعی بودن ، آنرا از نظام حقوقی کشور خذف کرده و علیرغم استدلالهای منطقی و حقوقی هیچیک را بر نتابید تا کاخ دادگستری را ویران نماید اما جناب شاهرودی در گامهای نخست، احیاء این نهاد را در دستور کار قرار داده و به سرانجام رساند .
از دیگر اقدامات مثبت ایشان لایحه حقوق شهروندی بود که به تصیب مجلس رسید و در وانفسای نقض حقوق شهروندی روزنه امیدی برای رعایت شهروندان بود هر چند که عملا در گنجینه کتابهای قانون مدفون شده ومخصوصا در اواخر دوران ریاست ایشان و در حوادث اخیر از طرف زیر مجموعه وی و ظابطین قضایی به کلی به فراموشی سپرده شد.
اقدامات مثبت ایشان کم نیستند که در این مقال نمی گنجند اما چند مورد نیز در این دوران اتفاق افتاد که علیرغم تبلیغات فراوان نهادها و رسانه های دولتی اقداماتی بر خلاف قانون اساسی و شرع بود از جمله آنها تشکیل شوراهای حل اختلاف بود که ابتدا با هدف صلح وسازش و صدور حکم در موارد غیر مهم بوجود آمدند و وظایف آن در یک آیین نامه تشریح شد ولیکن به امور کاملا حقوقیمهم و با اهمیت ودارای پیچیدگی نیز رسیدگی کرده و می کنند آنهم افرادی که کمترین سواد حقوقی ندارند و از این راه چه حقوقی که از مردم تضییع گردید و می گردد که در این خصوص بحث فراوان است.
دیگر صدور پروانه وکالت از طرف قوه قضائیه و ایجاد نهادی موازی کانون وکلا با شعار بسط فرهنگ وکالت و دسترسی آسان شهروندان به وکیل بود که به راحتی می توانست از طریق کانون وکلا عملی شود و لیکن باید در تاسیس آن نهاد اهداف دیگری را جستجو کرد که نشانه های آن هر از چند گاهی بروز می کند .
اقدام دیگری که بسیار عجیب و مشابه اقدامات احمدی نژاد بود رسیدگی به پرونده در دیدارهای عمومی و دستور قضائی برای فرضا 50 پرونده در دو ساعت بود که با توجه به پیچیدگی پرونده هایی که به این مرحله می رسند نمی توان رسیدگی دقیق و عادلانه ای برای آنها تصور کرد.
اکنون این منصب به فقیه دیگری سپرده شده که با توجه به سابقه ایشان عده ای آینده ای رو به رشد برای این قوه پیش بینی می کنند که امیدوارم این اتفاق مهم واقع گردد اما باید در نظر داشت که جنبه فقاهتی آیت الله شاهرودی بسیار سنگینتر از ریاست جدید بود و از آنجا که بسیاری از مباحث حقوقی رابطه ای تنگاتنگ با فقه دارد این جنبه علمی اگر با مشورت حقوقدانان وتجربیات بدنه قوه قضائیه عجین می شد می توانست نتایجی بهتر به همراه داشته باشد. اما امید است که ریاست جدید قوه قضائیه همراهی اساتید و بزرگان حقوق و قضات با سابقه را نادیده نگرفته و از تجربه آنها به نحو بهتری بهره ببرند.
باستناد اصل 157 قانون اساسی ریاست قوه قضائیه باید مجتهد عادل وآگاه به امور قضائی ، مدیر ومدبر باشد
البته در وجود شرط اجتهاد برای رئیس قوه قضائیه نظراتی دارم که با توجه به سیستم کنونی نظام حقوقی ایران لزوم آنرا زیر سوال می برد که امیدوارم بعدا مفصل به آن بپردازم.
اما با کمال احترام به شخصیت فردی وعلمی جناب لاریجانی باید دید شرط مدیر و مدبر بودن ایشان و البته روسای سابق چگونه احراز گردیده مخصوصا که بیش از اشتغالات مدیریتی مشغول به تحقیق وتدریس بوده اند؟
نظام حقوقی فقط فقه نیست که اگر آن بود شرط آشنایی به امور قضائی در اصل 157 قانون اساسی بی معنی می نمود. علاوه بر فقه بسیاری مسائل جدید در نظام حقوقی گنجانده شده که آگاهی جامع از آن نیاز به تحقیق تخصصی دارد.
متاسفانه علیرغم وجودقضات مجتهد ، همچون سایر مقامات ارشد کشوری از این نیروهای متخصص استفاده ای نشده و افرادی خارج از مجموعه برای مدیریت انتخاب می شوند که امیدوارم با توجه به شخصیت جناب آقای لاریجانی اکنون بتوانند حداقل از این نیروها در بهبود وضعیت این ویرانه استفاده کامل ببرند و در آینده کاخ( نه در معنی منفی آن) دادگستری شکوه و جلال از دست رفته خود را بازیابد .
نامه مهدی کروبی به آقای هاشمی رفسنجانی در رابطه با بد رفتاری با بازداشت شدگان وبعضا آزار جنسی تعدادی از آنها، همچنان موضوع بحث جامعه از دیدگاههای متفاوت است.
در اینکه علنی نمودن چنین نامه ای امری صحیح است یا خیر باید گفت از نگاه حقوقی چنانچه این اتفاقات واقع شده باشد باید از طریق مراجع قضایی پیگیری شده و از آنجا که نوعی ایراد اتهام به افرادی هر چند بصورت کلی است و به نحوی حاکمیت زیر سوال می رود علنی کردن آن قبل از اثبات، صحیح نبوده و چه بسا موجب پیگرد قانونی عنوان کننده آن باشد و همه افراد باید به قانون احترام بگذارند.
اما آنچه از قبح این عمل کاسته و طرح علنی آنرا به نوعی خفیف توجیه می کند نحوه برخورد قوه قضائیه در چنین مواردی است.
وقتی افرادی بدلیل پرتاب یک سنگ به مامورین یا شرکت در تجمعات یا زدن ایمیل به صدای آمریکا محاکمه شده و این محاکمه بصورت غیر قانونی علنی می شود ولیکن عاملین تجاوز به حقوق مردم وزندانیان که خود حکومت نیز به آن اذعان کرده در آرامش رها شده ویا با آنها فقط برخورد انظباطی می شود یا اینکه حتی اقدامی برای شناسایی عاملین قتل افرادی مثل ندا ، سهراب ، محسن و بیست وچند نفر دیگر صورت نمی گیرد چه رسد به محاکمه عادلانه آنها ، آیا می توان به اجرای عدالت در این موارد از طرف قوه قضائیه امید داشت؟
پس اگر قبحی اخلاقی وقانونی در اقدام کروبی وجود دارد نتیجه عملکرد غیر منصفانه دستگاه قضایی است که شهروندان به رسیدگی آن اطمینان ندارند وناچار به چنین اقداماتی می شوند که ظاهرا برای حکومت نتیجه ای نیکو بدنبال ندارد.
اما در این راستا بعضی مخصوصا تعدادی از ائمه جمعه اظهاراتی نمودند که جای تاسف دارد ازجمله اظهارات سید احمد خاتمی است که در فرازی از سخنانش اظهار داشت خون سیصد هزار شهید پشت این نامه است و به نوعی نگاشتن این نامه را خیانت به شهدا اعلام کرد .
این اظهارات واقعا جای افسوس دارد که شهدای عزیز را خرج عملکرد افرادی کنیم و عملکرد آن اشخاص را با خون شهدا گره بزنیم و هرکس انتقادی از برخوردی نمود آنرا خیانت به شهدا تلقی کنیم.
شهدای بزرگوار ما جان عزیزشان را برای حکومت عدالت و حفظ حرمت انسانها و هموطنانشان در کف اخلاص نهاده و تقدیم کردند اگر اقدامی بر خلاف این آرمانها و برای هتک حرمت شهروندان صورت گیرد خیانت به خون شهداست.
شهدا از کشتن جوانان و شکنجه آنها در زندانها رنج می برند یا از افشای این اقدامات ضد اسلامی؟
گویا سلسله دادگاههای متهمین انقلاب مخملی! داستانی تمام نشدنی است.
از متن کیفرخواستهای عمومی! یا بیانیه های سیاسی تا آنچه در دادگاه می گذرد فاصله ای بسیار است چرا که در کیفرخواست عمومی دادستان و نیز کیهان و ... به مسئله ای تحت عنوان انقلاب مخملی اشاره می شود که موضوعی پیچیده و برنامه ریزی شده و هماهنگ با یک رهبری منسجم است که می خواهند آنرا به اثبات رسانده و آسمان وریسمان را به هم گره می زنند تا شاید بتوانند مردم را قانع کنند که قصدی اینچنین وجود داشته است .
اما آنچه در جلسات دادگاه بعنوان اتهام ذکر می شود که نیمی! از موارد مجرمانه را شامل می شود و دفاعیات متهمین ، هیچ دلیلی بر وجود انقلاب توهمی آقایان نیست چرا که هر کدام از ایشان که فرضا یک سنگ پرانده یا حصار کنار اتوبان را کنده یا یک فرد را کتک زده خود را متاثر از جو و هیجانات عمومی ذکر می کنند و هیچ دلیلی از طرف دادستان مبنی بر ارتباط آنها با سردمداران انقلاب توهمی ارئه نشده و خود متهمین نیز آنرا انکار می کنند.
آنچه در کیفرخواست وسخنان بعضی مسئولین مبنی بر وجود قصد انقلاب مخملی اشاره می شود را اگر ناشی از توهم یا القائات مشاورینی که تئوری توطئه را دامن می زنند ندانیم، بهانه و دستاویزی است برای سرکوب شدید منتقدین تا به زعم خود وحدت مورد نظر ایشان بوجود آید و جامعه ای تک صدایی ایجاد شود که کسی جرات اظهار نظری مخالف به خود ندهد.
اگر با توجه به اتهامات مطرح شده برای متهمین شرکت در اجتماعات جرم است پس میلیونها ایرانی مجرمند و چرا آنها مورد تعقیب قرار نمی گیرند؟
در اعترافات ساختگی ابطحی وعطریانفر نیز نشانی از این توهم انقلاب وجود ندارد چه رسد به جوانی که خود خواسته به جمع معترضین پیوسته است.
طرح این مساله متاسفانه به وجهه نظام خللی اساسی وارد کرده و اعتماد عمومی را متزلزلتر می نماید که نشان از بی تدبیری عدم دور اندیشی طراحان این سناریو می باشد و هیچ عقل سلیمی این القائات را نخواهد پذیرفت.
خلیفه دوم عمربن خطاب شبی در مدینه گشت می زد پس صدای مردی را شنید که در خانه اش آواز می خواند پس از دیوار بالا رفت و به او نهیب زد: ای دشمن خدا آیا گمان کردی خدا گناه تو را می پوشاند در حالی که تو او را معصیت می کنی؟
مرد گفت:ای امیرالمومنین عجله نکن اگر من یک بار خدا را معصیت کردم تو سه بار معصیت کردی.
خدا فرمود"( ولا تجسسوا) (در کار مردم تجسس نکنید) و تو تجسس کردی
خدافرمود:(واتوا البیوت من ابوابها) به خانه ها از درهایش وارد شوید در حالیکه تو از دیوار بالا پریدی.
و تو بر من بدون اجازه وارد شدی در حلیکه خدا فرموده است:( لا تدخلوا بیوتا غیرکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها)( به خانه های غیر از خودتان داخل نشوید مگر اجازه بگیرید و بر اهل خانه سلام کنید)
عمر به مرد گفت: آیا اگر از من درگذری بهتر نیست؟ مرد گفت چرا پس او را عفو کرد و عمر نیز او را واگذاشت ورفت.
کنز العمال ج ۳ ص ۸۰۸